تبلیغات
♥♥♥ گوشه خلوت دلم ♥♥♥ - دلت تنگ نشده واسم ؟
 
♥♥♥ گوشه خلوت دلم ♥♥♥
ساعتها را بگذارید بخوابند ، بیــــــــــــــــهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست .
یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : مجنون
حالا كه من میام واسه اینكه با تو حرف بزنم تو نمیای ! معلوم نیست چت شده ! این كه دیگه برام مسلمه تو یكی دیگه رو داری دلت دیگه جایی برای من نداره ولی دل من هنوزم عاشقه ! من مثه تو نبودم ونیستم حرمت عشق رو حفظ كردم دلم خیلی تنگ شده برات ! كی میشه این دلتنگی ها تموم بشه كی میشه من راحت بشم !؟ میری فسی بوك با یكی دیگه رلشین میذاری كه دل منو بسوزونی؟‌دل من سوخته اس چیزی ازش نموده !
خیلی نامردی اگه به تلفم جواب داده بودی من الان این حال نبودم اینهمه داغون نبودم ! خیلی نامردی ! یعنی دلت نمیخواد بدونی دارم چیكار میكنم ؟ حالم چطوره ؟ تو چه وضعی هستم ؟ یعنی دلت نمیخواد صدام رو بشنوی ؟ وای خدا من چقدر خرم نه كه نمی خوای معلومه !
یادمه ماه رمضون پارسال افتاد چقدر باهم خوش بودیم یهو مثه دیوونه ها سحر زنگ میزدی افطار زنگ میزدی واسه چی ؟ كه دلت برام تنگ شده بود میخواستی افطار رو با من باشی
خدا چقدر خوش بودیم ؟ انگاری غم نداشتیم من بودم وتو تو بودی ومن منتظر بودم افطار كنم بیام یاهو با تو باشم یه ثانیه هم هدر نمیدادم ولی چی شد آخرش ؟ كجا رفتی ؟ خاطره هامون رو یادته ؟‌؟ یاد اون روزا میكنی كه سحر زنگ میزدی بیدارم كنی‌؟ یادش بخیر





نوع مطلب : درددل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :